تبليغاتX
امیر ایران
خفن ترین فیلتر شکن های روز 
http://syswebs.info
http://www.cpusurf.com
http://wbfreewebproxy.info
http://www.1filter.tk
http://lancekrezan.biz
http://www.crashclass.info
http://www.surfmath.info
http://batmanproxy.info
http://www.privacylocker.info
http://proxy.thewebtunnel.com
http://www.surfcalculus.info
http://www.privacycrawler.info
http://www.schoolblocks.info
http://wbschoolproxy.info
http://www.notoneway.com
http://www.ninjafilm.info
http://www.anti.sub.ir
http://www.ninjastudentloans.info
http://www.ninjaacting.info
http://www.hamku.com
http://www.1filter.tk
http://www.phaseyou.com
http://www.hideforfree.info
|+|
نوشته شده توسط امیر در چهارشنبه سی ام بهمن 1387 و ساعت 21:0
عشق را شما چگونه تفسیر می کنید؟ 

عشق را شما چگونه تفسیر می کنید؟

عشق را شما چگونه تفسیر می کنید؟

Once a Girl when having a converstion with her lover, asked

یک بار دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود , ازش پرسید

Why do you like me..? Why do you love me?

چرا دوستم داری ؟ واسه چی عاشقمی؟

I can't tell the reason…but I really like you

دلیلشو نمی دونم... اما واقعاً دوستت دارم

You can't even tell me the reason…. How can you say you like me ?

تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان کنی ... پس چطور دوستم داری؟

How can you say you love me ?

چطور می تونی بگی عاشقمی؟

I really don't khow the reason, but I can prove that I love you Proof ?

من جداً دلیلشو نمی دونم , اما می تونم بهت ثابت کنم

No! I want you to tell me the reason.

ثابت کنی ؟ نه ! من می خوام دلیلتو بگی

Ok…Ok!!! Erm… because you are beautiful,

باشه ... باشه!!! میگم... چون تو خشگلی

Because your voice is sweet,

صدات گرم و خواستنیه

Because you are caring,

همیشه بهم اهمیت میدی

Because you are loving,

دوست داشتنی هستی

Because you are thoughtful,

با ملاحظه هستی

Because of your smile,

بخاطر لبخندت

The Girl felt very satisfied with the love's answer.

دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد

Unfortunately, a few days later , the Lady met with an accident & went in coma.

متاسفانه , چند روز بعد , اون دختر تصادف وحشتناکی کرد و به حالت کما رفت

The Guy then placed a letter by her side

پسر نامه ای رو کنارش گذاشت با این مضمون

Darling, Because of your sweet voice that I love you , Now can you talk?

عزیزم , گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا که نمی تونی حرف بزنی , می تونی؟

No! Therefore I cannot love you

نه ! پس دیگه نمی تونم عاشقت بمونم

Because of your care & concern that I like you Now that you can't show them , therefore I can't love you.

گفتم بخاطر اهمیت ها و مراقبت کردن هات دوستت دارم اما حالا که نمی تونی برام اونجوری باشی , پس منم نمی تونم دوستت داشته باشم

Because of your smile , because of your movements that I love you.

گفتم واسه لبخندات , برای حرکاتت عاشتم

Now can you smile ? Now can you move ? No , therefore I can't love you.

اما حالا نه می تونی بخندی نه حرکت کنی پس منم نمی تونم عاشقت با شم

If love needs a reason , like now , There is no reason for me to love you any more.

اگه عشق همیشه یه دلیل می خواد مثل همین الان , پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره

Does love need a reason ?

عشق دلیل می خواد؟

No ! Therefore !!

نه ! معلومه که نه !!

I still love you…

پس من هنوز عاشقتم

Ture love never dies for it is lust that fades away

عشق واقعی هیچ وقت نمی ره

Love bonds for a lifetime but  lust just pushes away

این هوس است که کمتر و کمتر میشه و از بین می ره

Immature love says : "I love you because I need you"

عشق خام و ناقص میگه : "من دوستت دارم چون بهت نیاز دارم"

Mature love says : "I need you because I love you"

ولی عشق کامل و پخته میگه : "بهت نیاز دارم چون دوستت دارم"

"Fate Determines Who Comes In to Our Lives , But Heart Determines Who Stays"

"سرنوشت تعیین می کنه که چه شخصی تو زندگیت وارد بشه , اما قلب حکم می کنه که چه شخصی در قلبت بمونه"

|+|
نوشته شده توسط امیر در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 و ساعت 15:40
عکسهای خفن عاشقانه 
عکسهای خفن عاشقانه  عکسهای خفن عاشقانه

عکسهای خفن عاشقانه  عکسهای خفن عاشقانه

|+|
نوشته شده توسط امیر در جمعه هجدهم بهمن 1387 و ساعت 7:56
گالری عکس های زیبا و خفن برای دسکتاپ(سری دهم) 
برای مشاهده ی عکسها در اندازه ی واقعی روی آنها کلیک کنید...

گالری عکس های زیبا و خفن برای دسکتاپ(سری دهم)Jolie   گالری عکس های زیبا و خفن برای دسکتاپ(سری دهم)lima

گالری عکس های زیبا و خفن برای دسکتاپ(سری دهم)nance   گالری عکس های زیبا و خفن برای دسکتاپ(سری دهم)rose

گالری عکس های زیبا و خفن برای دسکتاپ(سری دهم)saw   گالری عکس های زیبا و خفن برای دسکتاپ(سری دهم)sunny

|+|
نوشته شده توسط امیر در جمعه هجدهم بهمن 1387 و ساعت 7:49
خودتان ویندوزتان را فارسی کنید !!! 

خودتان ویندوزتان را فارسی کنید !!!

در این ترفند قصد داریم روشی بسیار جالب را به شما معرفی کنیم که با استفاده از آن خودتان میتوانید بدون نیاز به اطلاعات پیچیده کامپیوتری و نرم افزار خاصی و تنها از طریق رجیستری ویندوز قسمتهای اساسی ویندوز را فارسی کنید. این ترفند روی تمامی نسخه های ویندوز قابل اجراست.
برای این کار:

از منوی Start وارد Run شوید و در آن عبارت regedit را وارد کنید Enter بزنید تا ویرایشگر رجیستری باز شود.

اکنون به آدرس زیر بروید  برای ویندوز اکس پی

HKEY_USERS > S-1-5-21-515967899- 1454471165- 839522115- 1003 > Software > Microsoft > Windows > ShellNoRoam > MUICache

اکنون به آدرس زیر بروید  برای ویندوز ویستا

HKEY_USERS > S-1-5-21-3848882638 -3234196439- 1274506236- 1000_Classes > Local Settings > Software > Microsoft > Windows > Shell > MuiCache

حالا در قسمت سمت راست رجیستری ، شما میتوانید تمامی اطلاعات زبان را مشاهده کنید. کافی است روی هر کدام از آنها دوبار کلیک کنید و در پنجره جدید و قسمت Value Data به جای نام انگلیسی آن ، نام فارسی مورد نظر خودتان را بنویسید. نهایتأ OK را بزنید و کامپیوتر را ریستارت (خاموش - روشن) کنید تا تغییرات اعمال شود.

|+|
نوشته شده توسط امیر در جمعه هجدهم بهمن 1387 و ساعت 7:19
کشیدن حروف و کلمات برای زیباسازی متن 

کشیدن حروف و کلمات برای زیباسازی متن

یکی از رایج ترین کارهایی که تایپیست های حرفه ای انجام میدهند کشیدن حروف و کلمات برای زیباسازی متن تایپ شده است. شما نیز میتوانید با استفاده از این ترفند متون خود را در داخل ویندوز بکشید.

همانند این عبارت

گـــــــــــــروه ایـــــنــــــــتـــــــــرنـــــتــــــــــــی ایــــــــــــــــــــران روشـــــــــــــــن

 برای این کار

کافی است در هر مکانی از ویندوز ، زبان ویندوز را روی فارسی تنظیم کنید.
سپس حرف مورد نظر خود را تایپ کرده و کلیدهای ترکیبی Shift+J را همزمان بفشارید.

|+|
نوشته شده توسط امیر در جمعه هجدهم بهمن 1387 و ساعت 7:17
چگونه گزارش مشکل در Windows XP را غير فعال کنيم 

چگونه گزارش مشکل در Windows XP را غير فعال کنيم

کنترل پنل خود را باز کنيد.بر روی Performance and Maintenance کليک کنيد.سپس به قسمت System برويد.بر روی Advanced کليک کنيد.بر روی error-reporting در زير پنجره کليک کنيد.Disable error reporting را انتخاب کنيد و با کلیک بر روی OK از صفحات خارج شويد.

|+|
نوشته شده توسط امیر در جمعه هجدهم بهمن 1387 و ساعت 7:16
حکايت معجزه 

حکايت معجزه

سارا هشت ساله بود که از صحبت پدرمادرش فهميد برادر کوچکش سخت مريض است و پولی هم برای مداوای آن ندارند.
پدر به تازگی کارش را از دست داده بود و نمي توانست هزينه جراحی پر خرج برادرش را بپردازد.
سارا شنيد که پدر آهسته به مادر گفت فقط معجزه می تواند پسرمان را نجات دهد سارا با ناراحتی به اتاقش رفت و از زير تخت قلک کوچکش را درآورد.
قلک را شکست. سکه ها رو رو تخت ريخت و آنها رو شمرد .فقط پنج دلار.
بعد آهسته از در عقبی خارج شد و چند کوچه بالاتر به داروخانه رفت.
جلوی پيشخوان انتظار کشيد تا داروساز به او توجه کند ولی داروساز سرش به مشتريان گرم بود بالاخره سارا حوصلش سررفت و سکه ها رو محکم رو شيشه پيشخوان ريخت.
داروساز جا خورد و گفت چه مي خواهی؟
دخترک جواب داد برادرم خيلی مريض است می خوام معجزه بخرم قيمتش چقدراست؟
دارو ساز با تعجب پرسيد چی بخری عزيزم!!؟
دخترک توضيح داد برادر کوچکش چيزی در سرش رفته و بابام می گويد فقط معجزه مي تواند او را نجات دهد من هم می خواهم معجزه بخرم قيمتش چقدر است؟ داروساز گفت: متاسفم دختر جان ولی ما اينجا معجره نمی فروشيم.
چشمان دخترک پر از اشک شد و گفت شما رو به خدا برادرم خيلی مريض است و بابام پول ندارد و اين تمام پول من است. من ازکجا می توانم معجزه بخرم؟؟؟؟
مردی که گوشه ايستاده بود و لباس تميز و مرتبی داشت از دخترک پرسيد: چقدر پول داری؟
دخترک پولهارا کف دستش ريخت و به مرد نشان داد.مرد لبخندی زد وگفت: آه چه جالب!!! فکر ميکنم اين پول برای خريد معجزه کافی باشه. بعد به آرامی دست اورا گرفت و گفت من ميخوام برادر و والدينت را ببينم .
فکر ميکنم معجزه برادرت پيش من باشه ، آن مرد دکتر آرمسترانگ فوق تخصص مغز و اعصاب در شيکاگو بود.
فردای آن روز عمل جراحی روی مغز پسرک با موفقيت انجام شد و او از مرگ نجات يافت.
پس از جراحی پدر نزد دکتر رفت و گفت از شما متشکرم نجات پسرم يک معجزه واقعی بود، می خواهم بدانم بابت هزينه عمل جراحی چقدر بايد پرداخت کنم؟
دکتر لبخندی زد و گفت :هزینه عمل 5 دلار می شد که قبلا پرداخت شده است.

|+|
نوشته شده توسط امیر در جمعه هجدهم بهمن 1387 و ساعت 7:15
عکس سه دختر زیبا و خفن 

عکس سه دختر زیبا و خفن

 عکس1***عکس2***عکس3

نظر یادتون نره

|+|
نوشته شده توسط امیر در جمعه هجدهم بهمن 1387 و ساعت 7:13
عکس های خفن از دختران ایرانی و خارجی 
برای مشاهده ی عکسها در اندازه ی واقعی روی آنها کلیک کنید...

عکس های خفن از دختران ایرانی و خارجی   عکس های خفن از دختران ایرانی و خارجی

عکس های خفن از دختران ایرانی و خارجی   عکس های خفن از دختران ایرانی و خارجی

عکس های خفن از دختران ایرانی و خارجی   عکس های خفن از دختران ایرانی و خارجی

برای دیدن ادامه ی عکس ها به ادامه ی مطلب بروید


ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط امیر در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387 و ساعت 14:15
گالری عکس های زیبا و خفن برای دسکتاپ(سری نهم) 
برای مشاهده ی عکسها در اندازه ی واقعی روی آنها کلیک کنید...

گالری عکس های زیبا و خفن برای دسکتاپ(سری نهم)   گالری عکس های زیبا و خفن برای دسکتاپ(سری نهم)lima

گالری عکس های زیبا و خفن برای دسکتاپ(سری نهم)shakira   گالری عکس های زیبا و خفن برای دسکتاپ(سری نهم)

|+|
نوشته شده توسط امیر در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387 و ساعت 14:3
دانلود کلیپ بشقاب پرنده ها در بوشهر 

دانلود کلیپ بشقاب پرنده ها در بوشهر

ماجرای بشقاب پرنده ها و مثلث برمودا از جالب ترین موضوعاتی بود که ذهن ما را در کودکی به خود مشغول کرده بود.
این پدیده های عجیب و غریب همیشه سوال برانگیز و صحبت کردن و گمانه زنی در مورد آن بسیار جالب بود.
در سال های اخیر با واژه جدیدی رو به رو شده ایم که گریبان ما ایرانی هارا هم گرفته است:


پدیده «اشیا نورانی»


سه یا چهار سالی می شود که هر چند وقت یکبار خبر می رسد در نقطه ای از ایران، اشیا نورانی دیده شده اند. مردم هر منطقه مشاهدات جالب خود را از رویت پرنده های نورانی تعریف می کنند. اما هیچ کسی پاسخ مشخصی برای این پدیده ندارد. نیروی هوایی ایران از شناخت آن عاجز است و مسئولان دولتی هم ترجیح می دهند با سکوت از کنار قضیه عبور کنند و واکنشی به آن نشان ندهند. با این حال همیشه برای من این سوال وجود داشت که اشیا نورانی چه ویژگی هایی و از نظر ظاهر چه ابعادی دارند. در این مدت عکس های منتشره از اشیا نورانی آنقدر مبهم و غیر شفاف بود که چیزی از کنجکاوی آدم کم نمی کرد.

با این حال همیشه این امید را داشتم که روزی تصویر شفافی از بشقاب های پرنده ببینم.
ظاهرا در چند ماه گذشته پرواز اشیا نورانی بر فراز شهر بوشهر افزایش یافته و در یکی از این پرواز ها فردی موفق می شود تصویر روشن، واضح و شفافی از بشقاب های پرنده شکار کند و این تصاویر هم اکنون به صورت بلوتوث در دست شهروندان بوشهری در حال چرخش است و حالا ما این فیلم کوتاه را برای شما تهیه کردیم.

اگر علاقمندید واضح ترین تصویر ممکن را از بشقاب های پرنده ببینید می توانید آن را در زیر دانلود کنید. جالب است که فیلم های زیادی از اشیا نورانی وجود دارد اما هیچ یک از آن ها وضوح فیلمبرداری بوشهر را ندارد و در هیچ یک از فیلم های دیگر نمی شود با دقت، تمام ابعاد و جرئیات بشقاب پرنده را رویت کرد.

نکته جالب این جا است شئی نورانی در تصویر ضبط شده نه در فراز آسمان ها، بلکه در فاصله ده متری از سطح زمین دیده می شود. تصویر ضبط شده بسیار کوتاه است و با اینترنت کم سرعت هم میتوانید دانلود کنید.

نکته قابل توجه در این تصویر این است که به نظر می رسد شئی نورانی با موادی استتار شده است و بدنه این شئی قابل رویت نیست، گویی با شاخه های درخت روی آن را پوشانده اند و در نتیجه حجم هندسی دقیقی ندارد چرا که زائده هایی روی آن قابل تشخیص است
.

پیشنهاد می کنم این فیلم را چندین و چند بار ببینید و حس کنجکاوی خود را تا حدی ارضا کنید!

این فیلم با فرمت MP4 می باشد و این احتمال وجود دارد که بعضی از شما عزیزان با این جور چیزها آشنایی نداشته باشید و نتونید پس از دانلود کردن آن را مشاهده کنید به همین خاطر نرم افزار مخصوص برای پخش آن
 
(
GomPlayer) را هم برای شما گذاشته ایم 

دانلود فیلم بشقاب پرنده ها در بوشهر

 

     دانلود نرم افزار GomPlayer       

http://www.salijoon.info/cp/Gom_Player.EXE

 

|+|
نوشته شده توسط امیر در شنبه دوازدهم بهمن 1387 و ساعت 15:1
عکس های خفن از دختران ایرانی و خارجی 
برای مشاهده ی عکسها در اندازه ی واقعی روی آنها کلیک کنید...

عکس های خفن از دختران ایرانی و خارجی   عکس های خفن از دختران ایرانی و خارجی

عکس های خفن از دختران ایرانی و خارجی   عکس های خفن از دختران ایرانی و خارجی

|+|
نوشته شده توسط امیر در جمعه یازدهم بهمن 1387 و ساعت 19:53
معماي جذاب عشق ليلا و جنون 

معماي جذاب عشق ليلا و جنون

یه نفر برای بازدید میره به یه بیمارستان روانی .

اول مردی رو میبینه که یه گوشه ای نشسته، غم از چهرش میباره،

به دیوار تکیه داده و هرچند دقیقه آروم سرشو به دیوار میزنه و با هر ضربه ای،

زیر لب میگه: لیلا… لیلا… لیلا…لیلا… لیلا…لیلا… sigh

مرد بازدیدکننده میپرسه این آدم چشه؟ میگن یه دختری رو میخواسته به اسم “لیلا

که بهش ندادن، اینم به این روز افتاده…sad

مرد و همراهاش به طبقه بالا میرن.

مردی رو میبینه که توی یه جایی شبیه به قفس به غل و زنجیر بستنش

و در حالیکه سعی میکنه زنجیرها رو پاره کنه،

با خشم و غضب فریاد میزنه: لیلا… لیلا… لیلا… لیلا… لیلا… لیلا… لیلا…at wits' end

بازدیدکننده با تعجب میپرسه این چشه؟!!!!

میگن اون دختری رو که به اون یکی ندادن، دادن به این!!!rolling on the floor

|+|
نوشته شده توسط امیر در جمعه یازدهم بهمن 1387 و ساعت 19:13
عکس های خفن از دختران ایرانی و خارجی 
برای مشاهده ی عکسها در اندازه ی واقعی روی آنها کلیک کنید...

عکس های خفن از دختران ایرانی و خارجی   عکس های خفن از دختران ایرانی و خارجی

عکس های خفن از دختران ایرانی و خارجی   عکس های خفن از دختران ایرانی و خارجی

عکس های خفن از دختران ایرانی و خارجی   عکس های خفن از دختران ایرانی و خارجی

|+|
نوشته شده توسط امیر در چهارشنبه نهم بهمن 1387 و ساعت 12:18
<< سکوتی عجیب >> 
مسافر تاکسی آهسته روی شونه‌ی راننده زد چون می‌خواست ازش یه سوال بپرسه… راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد…نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس…از جدول کنار خیابون رفت بالا…نزدیک بود که چپ کنه…اما کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد… برای چندین ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد… سکوت سنگینی حکم فرما بود تا این که راننده رو به مسافر کرد و گفت: "هی مرد! دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نکن… من رو تا سر حد مرگ ترسوندی!" مسافر عذرخواهی کرد و گفت: "من نمی‌دونستم که یه ضربه‌ی کوچولو آنقدر تو رو می‌ترسونه" راننده جواب داد: "واقعآ تقصیر تو نیست…امروز اولین روزیه که به عنوان یه راننده‌ی تاکسی دارم کار می‌کنم… آخه من 25 سال راننده‌ی ماشین جنازه کش بودم…!"
|+|
نوشته شده توسط امیر در شنبه پنجم بهمن 1387 و ساعت 12:33
گالری عکس های زیبا و خفن برای دسکتاپ(سری هفتم) 
برای مشاهده ی عکسها در اندازه ی واقعی روی آنها کلیک کنید...

گالری عکس های زیبا و خفن برای دسکتاپ(سری هفتم)   گالری عکس های زیبا و خفن برای دسکتاپ(سری هفتم)

گالری عکس های زیبا و خفن برای دسکتاپ(سری هفتم)monica   گالری عکس های زیبا و خفن برای دسکتاپ(سری هفتم)adriana

...برای دیدن بقیه عکس ها روی ادامه ی مطلب کلیک کنید...

نظر یادتون نره»#

***کپی برداری فقط باذکرمنبع مجاز می باشد***


ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط امیر در جمعه چهارم بهمن 1387 و ساعت 6:40
حكايت بسيار جذاب گروه 99 

حكايت بسيار جذاب گروه 99

حكايت بسيار جذاب گروه 99

پادشاهی که یک کشور بزرگ را حکومت می کرد، باز هم از زندگی خود راضی نبود؛

اما خود نیز علت را نمی دانست.

روزی پادشاه در کاخ امپراتوری قدم می زد. هنگامی که از آشپزخانه عبور می کرد، صدای ترانه ای را شنید.

به دنبال صدا، پادشاه متوجه یک آشپز شد که روی صورتش برق سعادت و شادی دیده می شد.

پادشاه بسیار تعجب کرد و از آشپز پرسید: ‘چرا اینقدر شاد هستی؟’

آشپز جواب داد: ‘قربان، من فقط یک آشپز هستم، اما تلاش می کنم تا همسر و بچه ام را شاد کنم.

ما خانه ای حصیری تهیه کرده ایم و به اندازه کافی خوراک و پوشاک داریم.

بدین سبب من راضی و خوشحال هستم…’

پس از شنیدن سخن آشپز، پادشاه با نخست وزیر در این مورد صحبت کرد.

نخست وزیر به پادشاه گفت : ‘قربان، این آشپز هنوز عضو گروه 99 نیست!!!

اگر او به این گروه نپیوندد، نشانگر آن است که مرد خوشبینی است.’

پادشاه با تعجب پرسید: ‘گروه 99 چیست؟؟؟’

نخست وزیر جواب داد: ‘اگر می خواهید بدانید که گروه 99 چیست،

باید این  کار را انجام دهید: یک کیسه با 99 سکه طلا در مقابل در خانه آشپز بگذارید.

به زودی خواهید فهمید که گروه 99 چیست!!!’

پادشاه بر اساس حرف های نخست وزیر فرمان داد یک کیسه با 99 سکه طلا را در مقابل در خانه آشپز قرار دهند..

آشپز پس از انجام کارها به خانه باز گشت و در مقابل در کیسه را دید. با تعجب کیسه را به اتاق برد و باز کرد.

با دیدن سکه های طلایی ابتدا متعجب شد و سپس از شادی آشفته و شوریده گشت.

آشپز سکه های طلایی را روی میز گذاشت و آنها را شمرد. 99 سکه؟؟؟

آشپز فکر کرد اشتباهی رخ داده است. بارها طلاها را شمرد؛ ولی واقعاً 99 سکه بود!!!

او تعجب کرد که چرا تنها 99 سکه است و 100 سکه نیست!!!

فکر کرد که یک سکه دیگر کجاست و شروع به جستجوی سکه صدم کرد. اتاق ها و حتی حیاط را زیر و رو کرد؛

اما خسته و کوفته و ناامید به این کار خاتمه داد!!!

آشپز بسیار دل شکسته شد و تصمیم گرفت از فردا بسیار تلاش کند تا یک سکه طلایی دیگر بدست آورد

و ثروت خود را هر چه زودتر به یکصد سکه طلا برساند.

تا دیروقت کار کرد. به همین دلیل صبح روز بعد دیرتر از خواب بیدار شد و از همسر و فرزندش انتقاد کرد

که چرا وی را بیدار نکرده اند!!! آشپز دیگر مانند گذشته خوشحال نبود و آواز هم نمی خواند؛

او فقط تا حد توان کار می کرد!!!

پادشاه نمی دانست که چرا این کیسه چنین بلایی برسر آشپز آورده است و علت را از نخست وزیر پرسید.

نخست وزیر جواب داد: ‘قربان، حالا این آشپز رسماً به عضویت گروه 99 درآمد!!!

اعضای گروه 99 چنین افرادی هستند: آنان زیاد دارند اما راضی نیستند.

|+|
نوشته شده توسط امیر در جمعه چهارم بهمن 1387 و ساعت 6:18
یک داستان جذاب و عبرت انگیز 

یک داستان جذاب و عبرت انگیز

یک داستان جذاب و عبرت انگیز

به تمامی کسانی که وارد وبلاگ اینجانب می شن پیشنهاد می کنم این داستان رو بخونند من که خوندنش خالی از لطف نیست.... خیلی باحال و زیباست از دست ندینش لطفا بعد از خوندن این داستان نظرات گرانبهای خود را بدهد

 برای خواندن داستان روی ادامه ی مطلب کلیک کنید

کپی برداری فقط با ذکر منبع مجاز می باشد

نظر هم یادتون نره!!!


ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط امیر در جمعه چهارم بهمن 1387 و ساعت 6:12
سير مرد سالاری از عهد بوق تا ابد! 

سير مرد سالاری از عهد بوق تا ابد!

سير مرد سالاری از عهد بوق تا ابد!

حوالی سال 1230 ه.ش:

مرد: دختره‌ خير نديده!  تا نكشمت راحت نميشم!
زن: آقا ، حالا يه غلطی كرد! شما بگذر. نامحرم كه تو خونه مون نبوده. حالا  يه بار بلند خنديده!
مرد: بلند خنديده؟! اگه الان جلوشو نگيرم لابد پس فردا ميخواد بره بقالی ماست بخره! همش تقصير توئه كه درست تربيتش نكردی. نخير نميشه. بايد بكشمش! (بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شيطون پياده می‌شه و دختر گناهكارشو می‌بخشه!)
زن: آقا خدا سايه شما رو هيچوقت از سر ما كم نكنه.

نيم قرن بعد ، سال 1280:

مرد: واسه من می‌خوای بری مدرسه درس بخونی؟! می‌كشمت تا برات درس عبرت بشه!
زن: آقا ، آروم باشين. يه وقت قلبتون خدای نكرده می‌گيره‌ها! شكر خورد. ديگه از اين شكرها نمی‌خوره. قول ميده!
زن: وای آقا تو رو خدا از خونش بگذرين. منو به جای اون بكشين! (بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شيطون پياده می‌شه و دختر گناهكارشو می‌بخشه!)
زن: خدا شما رو تا ابد واسه ما نگه داره.

يك قرن بعد از اولين رويداد ، سال 1330:

مرد (بعد از گرفتن كمی زهر چشم و شكستن چند تا كاسه و كوزه!): چی؟! دانشسرا؟!  دختره چشم سفيد حالا می‌خوای بری دانشسرا؟! مردم از فردا نميگن آقا رضا غيرتت كو؟!
  زن: آقا ، تو رو خدا خودتونو كنترل كنين. خدای نكرده سكته می‌كنين!  (بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شيطون پياده می‌شه و دختر گناهكارشو می بخشه!)

زن: آقا الهی صد سال سايه تون بالای سر ما باشه.

حوالی سال 1360:

فرياد مرد خونه تا هفت خونه اونطرف تر ميرسه كه: بله؟! ميخواد بره سر كار؟! يعنی من ديگه انقدر بی غيرت و بدبخت شدم كه دخترم بره سر كار ؟!
زن: حالا تو عصبانی نشو. دوستاش يادش دادن اين حرفا رو! خدا تو رو برای ما حفظ كنه.

همين چند سال پيش ، سال 1380:

مرد: كجا؟! می‌خوای با اين مانتو آستين كوتاه و شلوارك (شلوار برمودا) بری بيرون؟! می‌كشمت! من ، تو رو ، می‌كشم! زن: ای آقا ، خودتو ناراحت نكن بابا. الان ديگه همه همينطورين!
مرد: من اينطوری نيستم! دختر ، لااقل يه كم اون شلوارو پایين‌تر بكش كه زانوتو بپوشونه! نه ، نه ، نمی‌خواد! بدتر شد! همون بالا ببنديش بهتره!
زن: مرد خدا عمرت بده كه دركش كردی!

چند سال بعد ، سال 1390:

مرد: آخه خانم اين چه وضعيه؟ روزی كه اومدم خواستگاری گفتم نميخوام زنم اين ريختی لباس بپوشه ، گفتی دوره اين امل بازيها تموم شده ، گفتم چشم! تمام خونه و املاكم رو هم كه برای مهريه به نامت كردم. حق طلاق رو هم كه ازم گرفتی. حالا ميگی بشينم توی خونه بچه داری كنم؟!

زن: عزيزم مگه چه اشكالی داره؟ مگه تو ماهی چقدر حقوق ميگيری؟ تمام حقوقت هم كه برای كرايه تاكسی و خرج ناهارت و مهدكودك بچه و بنزين و جريمه ماشين ميره! حالا اگه بشينی توی خونه و از بچه نگهداری كنی هم خرجمون كم ميشه هم بچه عقده ای نميشه! آفرين عزيزم. من دارم با دوستام ميرم باشگاه بولينگ! خدا سايه ات رو فعلا" روی سر ما نگه داره!

چند سال بعد ، سال 1400:

دختر: چی؟! چی گفتی؟! دارم بهت ميگم ، ماشين بی ماشين! همين كه گفتم. من قرار دارم ماشينم می‌خوام. می‌خوای بری بيرون پياده برو!
زن: دخترم ، حالا بابات يه غلطی كرد! تو اعصاب خودتو خراب نكن. (بالاخره با صحبتهای زن ، دختر خونه از خر شيطون پياده می‌شه و بابای گناهكارشو می‌بخشه!)
زن: عزيزم خدا نگهت داره كه باباتو بخشيدی!

دو قرن بعد از اولين رويداد ، سال 1430:

زن: عزيزم تو كه انقدر فسيل نبودی! مثلا" بين دوستات به روشنفكری معروفی. آخه چه اشكالی داره؟ اينهمه سال ما زنها بچه دار شديم و به دنيا آورديمشون ، حالا با اين علم جديد و تكنولوژی پيشرفته چند وقتی هم شما مردها از اين كارا بكنين! اصلا" مگه نمی گفتی جد بزرگت هميشه می گفته: چه مردی بود كز زنی كم بود؟
مرد: پس لااقل بذار بيمارستان و جنس و اسم بچه رو خودم انتخاب كنم!
زن: ديگه پررو نشو هر چی هيچی بهت نميگم!
نه ماه بعد وقتی مرد بچه بغل از بيمارستان به خونه مياد زن با عشوه ميگه: مرد من ، يعنی سايه تو تا به دنيا آوردن چند تا بچه ديگه بالای سر ماست؟

آينده ای نه چندان دور ، سال 1450:

چند تا مرد دور همديگه نشستن و در حالی كه سبزی پاك ميكنن آهسته و در گوشی مشغول بحث هستن: آره... ميگن هدف اين جنبش بازگردوندن حق و حقوق ضايع شده مردهاست!

- حق با جمشيده... ببينين اين زنها چقدر از ما سوء استفاده ميكنن! تا وقتی خونه بابامون هستيم كه بايد آشپزی و بچه داری و خياطی ياد بگيريم و توسری بخوريم! بعدشم بدون مشورت با ما زنمون ميدن و زنمون هم استثمارمون ميكنه!

- آره... خب داشتم می گفتم... اسم اين جنبش سيبيليسمه و اعلاميه هاش هر شب ........

در اين هنگام به علت ورود خانم يكی از مردها ، بحث به زياد بودن خاك و علف هرزه قاطی سبزی ها كشيده ميشه!

زن: زود باشين تمومش كنين ديگه! درست تميز كن! من نميدونم اين سايه لعنتی شما تا كی ميخواد روی زندگی ما بمونه؟!

حوالی سال 1530 ه.ش:

راديوی سراسری ، موج تله پاتی (صدای يه خانم): با اعلام ساعت نه شب شما خانمهای عزيز را در جريان آخرين اخبار دنيا قرار ميدهم. به گزارش خبرگزاری بانوپرس ، دقايقی قبل سايه آخرين نمونه بازمانده از جنس مرد از روی كره زمين محو شد! پس از پايان عمر اين موجود از گونه مردها ، از اين پس نام و تصوير اين مخلوقات را فقط در وب پيج های تاريخی و باستان شناسی می توانيد رويت نماييد. ساعت نه و پانزده دقيقه با خبرهای جديدی در خدمت شما بانوان محترم خواهم بود. دينگ دينگ!

|+|
نوشته شده توسط امیر در جمعه چهارم بهمن 1387 و ساعت 6:0