تبليغاتX
امیر ایران
عکس های بسیار زیبا عاشقانه بوسه دختر و پسر ها(سری 2) 

عکس های بسیار زیبا عاشقانه بوسه دختر و پسرها

برای دانلود اینجا کلیک کنید

پسورد فایل : www.amirofiran.blogfa.com

نظر یادتون نره

***کپی برداری فقط باذکر منبع مجاز می باشد***

|+|
نوشته شده توسط امیر در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 و ساعت 11:51
54 سخن زیبا... و عاشقانه 

54 سخن زیبا...

1- آرزو دارم روزي اين حقيقت به واقعيت مبدل شود كه همه‌ي انسان‌ها برابرند. (مارتين لوتر‌كينگ)

2- بهتر است روي پاي خود بميري تا روي زانو‌هايت زندگي كني. (رودي)

3- قطعاً خاك و كود لازم است تا گل سرخ برويد. اما گل سرخ نه خاك است و نه كود (پونگ)

4- بر روي زمين چيزي بزرگتر از انسان نيست و درانسان چيزي بزرگتر از فكر او. (هميلتون)

5- عمر آنقدر كوتاه است كه نمي‌ارزد آدم حقير و كوچك بماند. (ديزرائيلي)

6- چيزي ساده تر از بزرگي نيست آري ساده بودن همانا بزرگ بودن است. (امرسون)

7- به نتيجه رسيدن امور مهم ، اغلب به انجام يافتن يا نيافتن امري به ظاهر كوچك بستگي دارد. (چارديني)
8- آنكه خود را به امور كوچك سرگرم مي‌كند چه بسا كه تواناي كاهاي بزرگ را ندارد. (لاروشفوكو)

9- اگر طالب زندگي سالم و بالندگي‌رو مي باشيم بايد به حقيقت عشق بورزيم. (اسكات پك)

10- زندگي بسيار مسحور كننده است فقط بايد با عينك مناسبي به آن نگريست. (دوما)

11- دوست داشتن انسان‌ها به معناي دوست داشتن خود به اندازه ي ديگري است. (اسكات پك)

12- عشق يعني اراده به توسعه خود با ديگري در جهت ارتقاي رشد دومي. (اسكات پك)

13- ما ديگران را فقط تا آن قسمت از جاده كه خود پيموده‌ايم مي‌توانيم هدايت كنيم. (اسكات پك)

14- جهان هر كس به اندازه ي وسعت فكر اوست. (محمد حجازي)

15- هنر كليد فهم زندگي است. (اسكار وايله)

16- تغيير دهنرگان اثر گذار در جهان كساني هستند كه بر خلاف جريان شنا مي‌كنند. (والترنيس)

17- اگر زيبايي را آواز سر دهي ، حتي در تنهايي بيابان ، گوش شنوا خواهي يافت. (خليل جبران)

18- روند رشد، پيچيده و پر زحمت است و در درازاي عمر ادامه دارد. (اسكات پك)

19- در جستجوي نور باش، نور را مي‌يابي. (آرنت)

20- براي آنكه كاري امكان‌پذير گردد ديدگان ديگري لازم است، ديدگاني نو. (يونك)

21- شب آنگاه زيباست كه نور را باور داشته باشيم. (دوروستان)

22- آدمي ساخته‌ي افكار خويش است فردا همان خواهد شد كه امروز مي‌انديشيده است. (مترلينگ)

23- اگر دريچه هاي ادراك شسته بودند،انسان همه‌ چيز را همان گونه كه هست مي‌ديد:بي‌انتها. (بليك)

24- برده يك ارباب دارد اما جاه‌طلب به تعداد افرادي كه به او كمك مي‌كنند. (بردير فرانسوي)

25- هيچ وقت به گمان اينكه وقت داريد ننشينيد زيرا در عمل خواهيد ديد كه هميشه وقت كم و كوتاه است. (فرانكلين)

26- نبايد از خسته بودن خود شرمنده باشي بلكه فقط بايد سعي كني خسته آور نباشي. (هيلزهام)

27- هر قدر به طبيعت نزديك شوي ، زندگاني شايسته تري را پيدا مي‌كني. (نيما يوشيج)

28- اگر زماني دراز به اعماق نگاه كني آنگاه اعماق هم به درون تو نظر مي‌اندازند. (نيچه)

29- زيبائي در فرا رفتن از روزمره‌گي‌هاست. (ورنر هفته)

30- براي كسي كه شگفت‌زده‌ي خود نيست معجزه‌اي وجود ندارد. (اشنباخ)

31- تفكر در باب خوشبختي ، عشق ، آزادي ، عدالت ، خوبي و بدي، تفكر درباره‌ي پرسش‌هايي كه بنياد هستي ما را دگرگون مي‌كند. (ادگارمون)

32- «عقلانيت باز» آن عقلانيتي است كه فراموش نمي‌كند كه «يكي» در «چند» است و «چند» در «يكي». (ادگارمون)

33- آرامش،زن دل‌انگيزي است كه در نزديكي دانايي منزل دارد. (اپيكارموس)

34- هيچ چيزدر زير خورشيد زيباتر از بودن در زير خورشيد نيست. (باخ‌من)

35- تنها آرامش و سكوت سرچشمه‌ي نيروي لايزال است. (داستايوفسكي)

36- با عشق،زمان فراموش مي شود و با زمان هم عشق.

37- علت هر شكستي،عمل كردن بدون فكر است. (الكس‌مكنزي)
38- من تنها يك چيز مي‌دانم و آن اينكه هيچ نمي‌دانم. (سقراط)

39- دانستن كافي نيست،بايد به دانسته ي خود عمل كنيد. (ناپلئون هيل)

40- تپه‌اي وجود ندارد كه داراي سراشيبي نباشد! (ضرب‌المثل ولزي)

41- خداوند،روي خطوط كج و معوج، راست و مستقيم مي‌نويسد. (برزيلي)

42- تو ارباب سخناني هستي كه نگفته‌اي،ولي حرفهايي كه زده‌اي ارباب تو هستند. (ضرب‌المثل تازي)

43- تا زمانيكه امروز مبدل به فردا شود انسان‌ها از سعادتي كه در اين دم نهفته است غافل خواهند بود. (ضرب‌المثل چيني)

44- بهتر است ثروتمند زندگي كنيم تا اينكه ثروتمند بميريم. (جانسون)

45- اگر مي‌بيني كسي به روي تو لبند نمي‌زند علت را در لبان فرو بسته ي خود جستجو كن. (ديل كارنگي)

46- شيريني يكبار پيروزي به تلخي صد بار شكست مي‌ارزد. (سقراط)

48- ضعيف‌الاراده كسي است كه با هر شكستي بينش او نيز عوض شود. (ادگار‌ آلن‌پو)

40- به جاي اينكه به تاريكي لعنت بفرستي يك شمع روشن كن. (ضرب‌المثل چيني)

50- براي اينكه بزرگ باشي نخست كوچك باش. (ضرب‌المثل هندي)

51- براي اينكه پيش روي قاضي نايستي، پشت سر قانون راه برو. (ضرب‌المثل انگليسي)

52- به كارهاي زشت عادت مكن زيرا ترك آن دشوار است. (ضرب‌المثل فارسي)

53- مانند علما بنويس و مانند توده مردم حرف بزن. (ضرب‌المثل هندي)

54- بزرگترين عيب براي دنيا همين بس كه بي‌وفاست.(حضرت علي عليه‌السلام)

|+|
نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 و ساعت 22:4
اس ام اس (پیامک) عاشقانه 
ثمره عمر آدمي يك نفس است و آن نفس از براي يك همنفس است گر نفسي با نفسي هم نفس است آن يك نفس از براي عمري بس است

زندگي سه چيز است : اشكي كه خشك مي شود لبخندي كه محو مي شود يادي كه مي ماند و فراموش نمي شود

من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی ، ولی با خفت و خواری ، پی شبنم نمیگردم . . .

تک تک روزهایم را میسوزانم ، تا چشمکی شوم برای شب های بی ستاره ات . . .

لنگر عشق زدم بر دل طوفانی تو / تکیه گاهم شده است ساحل بارانی تو . . .

عشق یعنی اینکه وقتی میخوای برسونیش ٬ رادیو پیام رو روشن کنی و ببینی کدوم مسیر پر ترافیک تره

گفته بودي که چرا محو تماشاي مني /آن چنان محو که يک دم مژه بر هم نزني /مژه برهم نزنم تا که ز دستم نرود /ناز چشمان تو قدر مژه بر هم زدني

حديث عشق من و تو،حديث ابر بهاريست،تو از قبيله لبخند،من از قبيله اندوه.
فضاي فاصله صد آه،فضاي فاصله صد کوه،تو از سپيده و نوري،من از شقايق گلگون.

غمگین و بی قرارم زخمی تر از زمانم وقتی تورا ندارم نفرین به هرچه دارم

یکی می پرسد اندوه تو از چیست؟ سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟
برایش صادقانه می نویسم برای آنکه باید باشد و نیست...

تورا می خواستم تا در جوانی نمیرم از غم بی همزبانی
غم بی همزبانی سوخت جانم چه می خواهم دگر زین زندگانی؟!
|+|
نوشته شده توسط امیر در جمعه چهارم اردیبهشت 1388 و ساعت 14:5
عاشقانه ترین حرف ها 
در دریای نیلفام خوابهای شیرین شب ، صدف های رنگین خیال را می کاوم ، شاید مروارید رویای تو را در آن یابم

تقصير دلم چيست اگر روي تو زيبا ست/ حاجت به بيان نيست كه از روي تو پيدا ست/ من تشنه ي يك لحظه تماشاي تو هستم/ افسوس كه يك لحظه تماشاي تو روياست

تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز / می کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم  

روزی صد بار با هم خداحافظی کردیم اما افسوس معنای خداحافظی را زمانی فهمیدم که تو را به خدا سپردم!

چندي ست که بيمار وفايت شده ام …… در بستر غم چشم به راهت شده ام …… اين را تو بدان اگر بميرم روزي …… مسئول تويي که من فدايت شده ام

عشق لالایی بارون تو شباست / نم نم بارون پشت شیشه هاست / لحظه ی شبنم و برگ گل یاس / لحظه ی رهایی پرنده هاست / لحظه ی عزیز با تو بودنه / آخرین پناه موندن منه

صبر کردن دردناک است ، و فراموش کردن دردناکتر ، ولی از این دو دردناک تر این است که ندانی باید صبر کنی یا فراموش

در جهان هرگز نشو مدیون احساس کسی/تا نباشد رایگان مهرت گروگان کسی/گوهر خود را نزن بر سنگ هر ناقابلی/صبر کن گوهر شناس قابلی پیدا شود

|+|
نوشته شده توسط امیر در دوشنبه یازدهم آذر 1387 و ساعت 11:22
عاشقانه ها 
عشق يعني: چون خورشيد، تابيدن بر شب هاي دوست...؛ و چون برف، ذوب شدن بر غم هاي دوست


خون که قرمزه رنگ عشقه اما اشک که بيرنگه درد عشقه . . .
 

چه کس می داند که تو در پیله ی تنهایی خود تنهایی ؟چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی ؟پیله ات را بگشا ....تو به اندازه یک پروانه زیبایی

با خيلي زن‌ها مي‌توان خوابيد ولي تعداد كمي از زن‌ها هستند كه مي‌توان با آن‌ها بيدار ماند. برتراند راسل

مي دوني چرا وقتي ميخواي بري تو رويا چشمهات رو ميبندي؟؟؟؟ وقتي ميخواي گريه کني چشمهات رو ميبندي؟؟؟ وقتي ميخواي خدارو صدا کني چشمهات رو ميبندي؟؟؟ وقتي ميخواي کسي رو ببوسي چشمهات رو ميبندي؟؟؟؟ چون قشنگ ترين لحظات اين دنيا قابل ديدن نيستن

همانطور که به زيبايي تو خيره شده ام ، با خود مي انديشم ، هرگز فرشته اي را ديده ام که در ارتفاعي چنين پايين پرواز کند

پيش ما سوختگان مسجد و ميخانه يکيست /حرم و دير يکي صبحه و پيمانه يکيست/ اين همه جنگ و جدل حاصل کوته نظريست/ گر نظر پاک کني کعبه و بتخانه يکيست

قلب من در هر زمان خواهان توست / اين دو چشمان عاشقم مهمان توست /گرچه لبريز از غمي درمانده ام / اين نگاهم در پي درمان توست . . .

|+|
نوشته شده توسط امیر در شنبه بیست و پنجم آبان 1387 و ساعت 11:54
عاشقانه ها 
از عشق گفتيم ونمك گير شديم/ تا ساحل چشمان تو تكثير شديم گفتند غروب جمعه خواهي آمد /آنقدر نيامدي كه ما پير شديم


عشقت را نصيب كسي كن كه لايق ان باشد نه تشنه ي ان زيرا هر تشنه اي روزي سيراب ميشود.


از استاد تاريخ پرسيدن عشق چيست؟ …
گفت : سقوط سلسله ي قلب جوان.



هر از گاهی توقف در ايستگاه بين راه ، فرصت خوبيست براي ديدن مسير طی شده و نگريستن به راهی که پيش روست . گاهی براي رسيدن بايد نرفت


زمان به من آموخت كه دست دادن معني رفاقت نيست، قسم خوردن قول ماندن نيست و عشق ورزيدن ضمانت تنها ماندن نيست

كاش در كتاب قطور زندگي سطري باشيم ماندني، نه حاشيه اي از ياد رفتني

عميق ترين درد در زندگي مردن نيست؛ پنهان کردن قلبي است که به اسفناک ترين حالت شکسته است

|+|
نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه چهارم مهر 1387 و ساعت 12:1
عاشقانه 

ترک ما کردی برو هم صحبت اغیار باش/ با ما چون نیستی باهرکه خواهی یار باش


همدم گل گشته ام همبستر خاکم مکن. قطره قطره می چکم از چشم خود پاکم مکن...
چرا غم ها نمی دانند که من سلطان غمهایم بیا ای دوست با من باش که من تنهای تنهایم

آن کبوتر که لب بام شما پر زد و رفت دل من بود که آمد به شما سر زد و رفت

من در این شهر غریبم و در این خاک فقیر به کمند تو گرفتار و به دام تو اسیر آتش عشق چنان در دلم افروخته بود دیده گر آب نمی ریخت جگر سوخته بود...


یکی می پرسد اندوه تو از چیست؟ سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟ برایش صادقانه می نویسم برای آنکه باید باشد و نیست...

زندگی گریه ی مختصریست... مثل یک فنجان چای... و کنارش عشق است... مثل یک حبه قند... زندگی را با عشق نوش جان باید کرد...


تورا می خواستم تا در جوانی نمیرم از غم بی همزبانی غم بی همزبانی سوخت جانم چه می خواهم دگر زین زندگانی؟!


کاش در کتاب قطور زندگی ، سطری باشیم ماندنی نه حاشیه ای از یاد رفتنی...

|+|
نوشته شده توسط امیر در دوشنبه یکم مهر 1387 و ساعت 14:34
عاشقانه 

زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ،چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم.

در کنار ساحلت من قايقي شکسته ام... تو همان ساحل عشقي که بهت دل بسته ام...

پروانه به دور شمع گشت و پرش سوخت... من به دور تو گشتم جگرم سوخت...

آنقدر زير لبم نام تورا زمزمه كردم... كه لبم سوخت ولي نام تورا توبه نكردم...

غلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد !

دلا دیشب چه می کردی تو در کوی حبیب من؟
الهی خون شوی ای دل تو هم گشتی رقیب من!


امروز بهترین ساعتم رو شکستم... چون لحظه های بی تو بودن را به رُخم می کشید.
من از ساعت متنفرم، که جای خالی تو را به رخ دلتنگی هایم می کشد!

از بچگی بهم یاد دادند که هر ساعت 60 دقیقه است و هر دقیقه 60 ثانیه...
ولی کسی نگفت که هر ثانیه بدون تو 100 ساله.



؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ایناهمه تو رو دوست دارن، اونی که غش کرده منم!


باغبان در را نبند من فرد گلچین نیستم، من اسیر یک گلم دنبال هر گل نیستم.

اي نگاهت رونق فرداي من ، در تو معنا مي شود دنياي من
اي كلامت بهترين اثبات عشق ،‌ با تو ماندن آرزوي روياي من


خيال مي کردي قلب من تاب شکستن نداره/ منتظري بازم دلم پيش دلت کم بياره/ مرام من تو عاشقي يکدلي و صداقته/ وقتي ميگم نوکرتم اين آخر رفاقته

|+|
نوشته شده توسط امیر در چهارشنبه نهم مرداد 1387 و ساعت 14:14
عاشقانه 

در اتوبان زندگی وقتی تابلوی وجود تو را میبینم ، از سرعتم می كاهم و به درجه بنزین تحملم چشم میدوزم
 

چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاری ست چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست چگونه جای تو در جان زندگی سبز است
 

زندگي وقتي قشنگه که در کتاب قانون آن اصل معرفت ماده محبت و تبصره عشق نوشته شده باشه.


زندگي مثل يه ديکته است، هي مي نويسي، هي پاک مي کني. هي غلط مي نويسي، هي پاک مي کني. غافل از اينکه... ازرائيل داد مي زنه برگه ها بالاااااا
 


آخر از عشق تو ساکن در کلیسا می شوم/ میکشم دست از مسلمانی مسیحا می شوم/ یا لباس عاشقی را از تنم بیرون کنید/ یا که من خاکستر کوی رفیقان می شوم
 


یه ستاره ۵تا انتها داره. یه مربع ۴تا انتها داره. یه مثلث ۳تا. یه خط ۲تا. دلم میخواد دوستی من و تو مثل دایره باشه که هیچ انتهایی نداشته باشه!


تو مپندار که از عشق تو دل برگیرم... ترک روی تو کنم دلبر دیگر گیرم... بعد صد سال اگر از سر قبرم گذری... من کفن پاره کنم عشق تو از سر گیرم...
 


عشق رو نمیشه با یه شاخه گل مقایسه کرد ولی میشه عشق رو با یه شاخه گل اثبات کرد.

 
پیش هر تیغی سپر باید گرفت/. پیش تیغ دوست سر باید گرفت/. جانب خود را مبین گر عاشقی/. جانب دوست در نظر باید گرفت/


دل تو سنگ هم که باشه هیچ مشکلی نیست آخه من هنوز بت پرستم
 


طبیبان بر سر بالین من آهسته میگفتند که امشب تا سحر این عاشق دلخسته میمیرد ز هر جا بگذرد تابوت من غوغا بپا خیزد چه سنگین میرود این مرده از بس آرزو دارد


 


در زندگی مشو مدیون احساس کسی
/تا نباشد رایگان عمرت گروگان کسی

|+|
نوشته شده توسط امیر در سه شنبه هشتم مرداد 1387 و ساعت 15:39
عاشقانه 

خيال مي کردي قلب من تاب شکستن نداره/ منتظري بازم دلم پيش دلت کم بياره /مرام من تو عاشقي يکدلي و صداقته /وقتي ميگم نوکرتم اين آخر رفاقته

در پاسخ نامه ام گل يخ دادي
هربار مرا وعده دوزخ دادي
يک بار برو کلاس خياطي عشق
شايد که خدا کرد و به ما نخ دادي

دل تو اولین روز بهار... دل من آخرین جمعه سال... و چه دورند و چه نزدیک به هم!

قصه ی عشق من و تو به قشنگی خیاله
من و تو ماهی و آبیم که جداییمون محاله

مي شود اي دوست آيا آن نگاهت را خريد ؟
يا براي آسمان ها روي ماهت را خريد؟
من دلم لبريز از آشوب و زنگار رو غم است
مي شود آيينه وش يه لحظه آهت را خريد؟


اگه خرابي خرابتم
اگه مستي شرابتم
اگه هستي كنارتم
اگه نيستي به يادتم

اگر باغ نگاهم پر ز خار است /‌ گلم تاراج دست روزگار است/ به چشمانت قسم با بودن تو / زمستاني ترين روزم بهار است.

عاشق آن نيست كه عشق تكه كلامش باشد. عاشق آن است كه وفاداري مرامش باشد.


زندگي درك همين امروز است . ظرف ديروز پر از بودن توست . شايد اين خنده كه امروز دريغم كردي ، آخرين فرصت همراهي ماست.


رو ساحل سرخ دلت اسم كسي رو حك نكن
به اينكه من دوستت دارم حتي يه لحظه شك نكن...


پروانه نمي ميرد تا گل به بغل دارد
اين سينه نمي ميرد تا عشق تورا دارد.


اگه بگم خرابتم قول ميدي تعميرم كني؟


اي نگاهت رونق فرداي من ، در تو معنا مي شود دنياي من
اي كلامت بهترين اثبات عشق ،‌ با تو ماندن آرزوي روياي من


وقتي اشكهايم بر روي زمين ريخت تو هرگز نديدي كه چگونه مي گريم . تو دلم را با بي كسي تنها گذاشتي و چشمانم را به انتظار نگاهت گريان گذاشتي


لبريزتر از هزار پيمانه شديم /ديوانه‌تر از هزار ديوانه شديم /ديديم گلي به روي ما مي‌خندد /از پيله درآمديم و پروانه شديم

سيل دريا ديده هرگز بر نمي گردد به جوي
نيست ممکن هرکه عاشق شد دگر عاقل شود



مثِ يه سايه داري گم مي شي آروم آروم، روي جاده
با خودم مي گم کاشکي بباره بارون، اما چه فايده؟
بغضمو مي ريزم تو چند حرف ساده...
دوستت دارم

 

مگه ميشه نباشي تو حرير خاطرم
مگه ميشه نگذري از کنار پنجره ام
مگه ميشه بي هوات لحظه اي نفس کشيد
مگه ميشه بي چشات رنگ خوشبختي رو ديد
 

چه زيباست به ياد تو با چشمهاي خسته گريستن چه زيباست هميشه در تنهايي تو را حس کردن چه زيباست در خيال با تو زندگي کردن عزيزم نام تو بر قلبم خالکوبي شده تا فراموشت نکنم . نازنين من همچون نفس کشيدن تو را بخاطر مي سپارم. يک روزه ديکه هم بدون تو گذشت

|+|
نوشته شده توسط امیر در شنبه هشتم تیر 1387 و ساعت 15:56
مادرجون 
مادرجون این دسته گل تقدیم تو،به شرط اونکه تو خودت گل باشی و من خاک زیر پات

درزيباترين واژه بر لبان آدمي واژه مادر است. زيباترين خطاب مادر جان است. مادر واژه ايست سرشار از اميد و عشق. واژه اي شيرين و مهربان که از ژرفاي جان بر مي آيد. روزت مبارک مادر

زن هستي ساز و نظم ده و مهر گستر است ســـــــــــرچشمهء محبت و الطاف داور است بهر صفا و لطف خـــــــــــدا عشق مظهر است بعد از خـــــــدا به سجده بوَد زآنکه مادر است

به ياد مي آورم لحظه هاي فراز را كه صداي او اعتبارم مي بخشيد و لحظه هاي نشيب را كه اعتمادم به ياد مي آورم افراي افراشته اي را به ياد مي آورم مادرم را ...


آسودگي از محن ندارد مادر آسايش جان و تن ندارد مادر دارد غم و اندوه جگر گوشه خويش ورنه غم خويشتن ندارد مادر
|+|
نوشته شده توسط امیر در شنبه هشتم تیر 1387 و ساعت 15:47
عاشقانه 
عکس عاشقانه
|+|
نوشته شده توسط امیر در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 و ساعت 14:22
عاشقانه 

زندگی کوتاه ترازآن است که به خصومت بگذرد وقلبها گرامی ترازآن هستندکه بشکنند فردا طلوع خواهد کرد حتی اگر نباشیم!
 

از برگ گل نازكتری از هر چه گویم بهتری ، بسیار خوبان دیده ام اما تو چیز دیگری

|+|
نوشته شده توسط امیر در شنبه یازدهم خرداد 1387 و ساعت 13:21
عاشقانه 
من اگر اشک به دادم نرسد مي شکنم اگر از ياد تو يادي نکنم مي شکنم بر لب کلبه ي محصور وجود، من در اين خلوت خاموش سکوت، اگر از ياد تو يادي نکنم، مي شکنم اگر از هجر تو آهي نکشم، تک و تنها، مي شکنم به خدا مي شکنم

به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد.... عجب از محبت من كه در او اثر ندارد.... غلط است هر كه گويد : دل به دل راه دارد.... دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد

نگاهم را به روی خاک می کشانم شاید رد پایی از تو باشد.انقدر میروم تا نشانه ای از تو بیابم.نگاهم خسته و پاهایم نا توان است اما باز هم منتظر می مانم تا شاید روزی بیایی

وقتی از همه ی دنیا دلم می گیرد هیچکس و هیچ چیز نمی تواند طوفان درونم را ارام سازد.تنها نگریستن به چشمان همیشه نگران مادر است که درونم را ارام می سازد

به اشک هایم قسم که هیچ چیز جز جاودانگی عشق به من نیرو نمی دهد


عشق من شعر و شراب عشق تو نقش بر اب عشق تو يک گل زرد دستايي که سرد سرد عشق من مثل جنون ابي رنگ اسمونه مثل يک ماهي به درياست عشق من ببين چه زيباست
|+|
نوشته شده توسط امیر در شنبه یازدهم خرداد 1387 و ساعت 13:18
عاشقانه 
اين ديوار هاي سردغرور؛هيچ گاه فرصت نداد که"زمرمه هاي دلتنگي ام"به سوي تو پر گيرند. کاش بيايي همراه نسيم عشق؛از پشت پنجره نيمه باز رو به قلبم

عشق تو چشماي هم نگاه كردن نيست با چشماي هم به زندگي نگاه كردنه

براي زيستن دوقلب لازم هست. قلبي که دوست بدارد . قلبي که دوستش بدارند. قلبي که هديه کند . قلبي که بپذيرد

وقتي دل تنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوستت داره،وقتي نا اميد شديبه ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي. وقتي ساکت شدي به ياد بيار کسي رو که به شنيدن صداي تومحتاجه

تو دريايي و من موجي اسيرم...كه مي خواهم در آغوشت بميرم... بيا درياي من آغوش بر كش...نمي خواهم جدا از تو بميرم

هيچ کس ويرانيم را حس نکرد .وسعت تنهائيم را حس نکرد .در ميان خنده هاي تلخ من .گريه پنهانيم را حس نکرد .در هجوم لحظه هاي بي کسي درد بي کس ماندنم را حس نکرد .آن که با آغاز من مانوس بود . لحظه پايانيم را حس نکرد

بعضي عشق ها آتشين اما كم عمق و سطحي هستند گردبادي بر پاي مي كنند و زود هم سرد مي شوند اما بعضي عشق ها عميق است و ملايم چون يك نخ باريك شروع مي شود و در طول زمان استمرار مي يابد

اگه تو دنيا هيچي هيچي نداشته باشي مطمئن باش سه چيز هميشه مال تو هست:خداي مهربون، فکراي قشنگ وقلب کوچيک من

|+|
نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه نهم خرداد 1387 و ساعت 14:59
دوست داشتن 
دوست داشتن رو بايد از برگ درخت آموخت وقتي زرد مي شه، وقتي مي ميره ؛ وقتي از درخت جدا مي شه ؛ بازم پاي همون درخت مي افته

نگاهم ياد باران كرده امشب /،مرا سر در گريبان كرده امشب /،غم و فرياد من از اين وان نيست/،دلم ياد رفيقان كرده امشب.

من از زندگاني آموختم چگونه اشك ريختن را ولي اشكهايم نياموخت چگونه زندگي كردن را

همیشه نبودنت کنارم ،مرا می آزارد و من عجیب بهانه گیر می شوم . ...... تو اما........لبخند مهربانت ، ماندگار پیوست می شود بر سکوت


|+|
نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه نهم خرداد 1387 و ساعت 14:53
زیبا و عاشقانه 

اگر از پايان گرفتن غم هايت نااميد شده اي به خاطر بياور که زيباترين صبحي که تا به حال تجربه کرده اي مديون صبرت در برابر سياهترين شبي هستي که هيچ دليلي براي تمام شدن نمي ديد

زندگي را دور بزن و آن گاه که بر تارک بلند ترين قله ها رسيدى، لبخند خود را نثار تمام سنگريزه هايي کن که پايت را خراشيدند


اگر روزي دلت لبريز غم بود/ گذارت بر مزار کهنه ام بود/ بگو اين بي نصيب خفته در خاک/ يه روزي عاشق و ديوانه ام بود


ویرانگرترین کلمه " تمسخر است " دوست داری با تو چنین کنند ؟ - بیرحمترین کلمه " تنفر " است از بین ببرش . - زشت ترین کلمه " دو رویی " است یکرنگ باش . - عمیق ترین کلمه " عشق " است به آن ارج بنه

اگه يه روز آدما رو با رنگ بشناسن دوست دارم رنگت آبي باشه … كه مثل آسمون هميشه رو سرم باشي .. مي ميرم برات

عشق چیست :. به كوه گفتم عشق چيست؟! لرزيد به ابر گفتم عشق چيست؟! باريد به باد گفتم عشق چيست؟! وزيد به پروانه گفتم عشق چيست؟! ناليد به گل گفتم عشق چيست؟! پرپر شد به انسان گفتم عشق چيست؟! اشك از ديدگانش جاري شد و گفت: ديوانگيست


گفتم : مجنونم کفتي : باش گفتم : مجنون توام ليلي گفتي : باش گفتم : چاره چيست ؟ گفتي : انتظار

کاش بودي تا دلم تنها نبود/ تا اسير غصه ي فردا نبود/ کاش بودي تا براي قلب من/ زندگي اين گونه بي معنا نبود/ کاش بودي تا لبان سرد من/ بي خبر از موج و از دريا نبود

دل هیچکس نمی سوزد برای حال غمناکم مگر سوزد همان شمعی که می سوزد سر خاکم

من اگر اشک به دادم نرسد مي شکنم اگر از ياد تو يادي نکنم مي شکنم بر لب کلبه ي محصور وجود، من در اين خلوت خاموش سکوت، اگر از ياد تو يادي نکنم، مي شکنم اگر از هجر تو آهي نکشم، تک و تنها، مي شکنم به خدا مي شکنم

ميدوني فرق تو با عشق زندگي و گل چيه ؟ عشق يك كلمه هست ولي تو معني ان هستي ، زندگي يك اجبار هست ولي تو دليل آن هستي ، گل يك گياه هست ولي تو عطر آن هستي


درسکوت دادگاه سرنوشت / عشق برما حکم سنگینی نوشت / گفته شد دل داده ها از هم جدا / وای بر این حکم و این قانون زشت

مي شود اي دوست آيا آن نگاهت را خريد ؟****يا براي آسمان ها روي ماهت را خريد؟******* من دلم لبريز از آشوب و زنگار رو غم است****مي شود آيينه وش يه لحظه آهت را خريد؟

پاييز از زمستون غمگين تره چون بهار و نديده، ولي من از پاييز غمگين ترم ، چون تاحالا تورو نديدم


فهميدن عشق را چه مشکل کردند/ ما را ز درون خويش غافل کردند/ انگار کسي به فکر ماهي ها نيست /سهراب بيا که آب را گل کردند


فردا که بارون بیاد شاید زیر چتر تو باشم ... و از همین حالا خیس باروونم

امروز قلبم درد گرفته بود. فکر کنم یه کمی تپل شدی و جات تنگ شده
 

کاش کودک بودم تا بزرگترين شيطنت زندگي ام نقاشي روي ديوار بود ، اي کاش کودک بودم تا از ته دل مي خنديدم نه اينکه مجبور باشم همواره تبسمي تلخ بر لب داشته باشم ، اي کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتي و درد با يک بوسه همه چيز را فراموش مي کردم


بیهوده مکن عمر گران صرف رفیقان /، عمر صرف کسی کن که دلش جان تو باشد /، امروز کسی محرم اسرار کسی نیست/ ، ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست .

|+|
نوشته شده توسط امیر در یکشنبه پنجم خرداد 1387 و ساعت 15:19
عاشقانه 

به تو ديگر نتوان کرد سلام به تو ديگر نتوان بست اميد به تو ديگر نتوان انديشيد که تو ديگر گل ناز همه اي.


اين چهار چيز را در زندگيت نشکن: اعتماد، قول، رابطه و قلب زيرا وقتى اين‌ها مى‌شکنند صدا ندارند ولى درد بسيارى دارند ...

پدرم می گفت عاشقی یك شب است و پشیمانی هزار شب حالا هزار شب پشیمانم ;كه چرا یك شب عاشق نبودم.


اه/ ساکت باران به روي صورتم دزدانه ميلغزد/ ولي باران نمي داند که من دريايي از دردم /به ظاهر گر چه مي خندم /ولي اندر سکوتي تلخ مي گريم

اي نشسته در خيال من فراموشم مکن با فراموشي و تنهايي هم آغوشم مکن زندگاني مي کنم چون شعله با خود سوختن زنده ام با سوز و ساز خويش خاموشم مکن

يادمان باشد زنگ تفريح دنيا هميشگي نيست زنگ بعد حساب داريم


اگه تو رو تو بیابون بکارن کاکتوس در میای!
اگه تو رویا بکارن کابوس در میای!
تو کویر بکارن خیارشور درمیای!
تو دل من اگه بکارن... عمرا دربیای!


خوشگلي بانمکي يک رخ زيبا داري بي جهت نيست که در کنج دلم جا داري

در قمار زندگي عاقبت ما باختيم بسکه تکخال محبت بر زمين انداختيم


كاش قلبم درد پنهاني نداشت/ چهره ام هرگز پريشاني نداشت/ كاش مي شد دفتر تقدير عشق/ حرفي از يك روز باراني نداشت /كاش مي شد راه سخت عشق را/ بي خطر پيمود و قرباني نداشت

|+|
نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه دوم خرداد 1387 و ساعت 14:8
عاشقانه 
عاشق باروني ولي وقتي بارون مياد چتر رو سرت مي گيري ميگي عاشق برفي ولي از يه گوله برف مي ترسي ميگي عاشق پرنده اي ولي اونو تو قفس زندوني مي کني انتظار داري نترسم وقتي ميگي عاشقتم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


عاشقانه ترین نگاهم را روی قایقی از باد نشاندم و پارو زنان سوی تو فرستادم وقتی به ساحل نگاه تو رسید تو چشمانت را بستی و قایقم غرق شد .
زندگی وقتی قشنگه که در کتاب قانون آن اصل معرفت ماده محبت و تبصره عشق نوشته شده باشه
کاش ميشد اشک را تهديد کرد/ مدت لبخند را تمديد کرد /کاش ميشد در ميان لحظه ها لحظه ي د يدار را نزديک کرد.
یک شمع می تواند هزاران شمع را روشن کند، بدون آن که چیزی از دست بدهد، مانند شادی که هیچ گاه با تقسیم کردن کم نمی شود.
زندگی وقتی قشنگه که در کتاب قانون آن اصل معرفت ماده محبت و تبصره عشق نوشته شده باشه
کاش ميشد اشک را تهديد کرد/ مدت لبخند را تمديد کرد /کاش ميشد در ميان لحظه ها لحظه ي د يدار را نزديک کرد.
یک شمع می تواند هزاران شمع را روشن کند، بدون آن که چیزی از دست بدهد، مانند شادی که هیچ گاه با تقسیم کردن کم نمی شود.
سه جمله ي زيبا : 1) اگر اولش به فکر آخرش نباشي آخرش به فکر اولش مي افتي . 2) لذتي که در فراغ هست در وصال نيست چون در فراغ شوق وصال هست و در وصال بيم فراغ . 3) آغاز کسي باش که پايان تو باشد
انسان با ۳ بوسه تکمیل می شود : ۱. بوسه مادر: که با آن پا به عرصه خاکي میگذارد ... ۲ . بوسه عشق: که يک عمر با آن زندگي مي کند... ۳. بوسه خاک: که با آن پا به عرصه ابديت مي گذارد ...
دیروز در دادگاه دلم، مغز من قاضی بود، متهم قلبم بود، جرم من عشقم بود، عشق من یاد تو بود، (آيا) حق من اعدام بود؟؟؟
عشق يعني خاطرات بي غبار دفتری از شعر و از عطر بهار عشق يعني يك تمنا , يك نیاز زمزمه از عاشقی با سوز و ساز عشق يعني چشم خیس مست او زیر باران دست تو در دست او عشق يعني ماتهب از يك نگاه غرق در گل بوسه تا وقت پگاه عشق يعني عطر خجلت ....شور عشق گرمی دست تو در آغوش عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان تا سحر از عاشقی با او بخوان عشق يعني هر چه داري نیم كن از برایش قلب خود تقدیم كن
بابا كجايي؟ نيستي؟ تو پيستي؟ توريستي‌ ؟ خدايي نكرده مريض كه

نيستي؟ راستي با اين كه ياد ما نيستي; ولي اول ليستي; يعني بيست بيستي


پسر نگاهي به دختر کرد و گفت حالا که کنار ساحل هستيم بيا يه آرزوي قشنگ بکنيم دختر با بي ميلي قبول کرد پسر چشماشو بست و گفت کاشکي تا آخر دنيا عاشق هم بمونيم ... بعد به دختر گفت حالا تو آرزوتو بگو دختر چشماشو بست و خيلي بي تفاوت گفت کاشکي همين الان دنيا تموم بشه ... وقتي چشماشو باز کرد پسر رو نديد فقط چند تا حباب رو آب ديد


 




 

|+|
نوشته شده توسط امیر در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 9:27
قطعات زيباي عاشقانه 

قطعات زيباي عاشقانه

فرياد من از داغ توست ...... بيهوده خاموشم مکن ...... حالا که يادت ميکنم ...... ديگر فراموشم مکن ...... همرنگ دريا کن مرا ...... يکبار معنا کن مرا

اگه يه روز آدما رو با رنگ بشناسن دوست دارم رنگت آبي باشه … كه مثل آسمون هميشه رو سرم باشي .. مي ميرم برات

زندگي داريم تا زندگي ! مرگ داريم تا مرگ ! زندگي داريم تا مرگ/آدم با سبزي و صفا که دمخور باشد ، سبز مي شود/اگر هنوز نمرده ايد ، چيز زيادي از دست نداده ايد . /مرگ اولين گام براي آخرين راه حل است

/ !!!


من اگر اشک به دادم نرسد مي شکنم اگر از ياد تو يادي نکنم مي شکنم بر لب کلبه ي محصور وجود، من در اين خلوت خاموش سکوت، اگر از ياد تو يادي نکنم، مي شکنم اگر از هجر تو آهي نکشم، تک و تنها، مي شکنم به خدا مي شکنم

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش


گفتي که مرا دوست نداري گله اي نيست بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست گفتم که صبر کن و گوش به من دار گفتي که نه بايد بروم حوصله اي نيست پرواز عجب عادت خو بيست ولي تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست گفتي که کمي فکر خودم باشم و آنوقت جز عشق تو در خاطر من مشغله اي نيست رفتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مسئله اي نيست


دوست دارم بروم سربه سرم نگـــذاريد گريه ام را به حســاب سفرم نگـــذاريد دوست دارم که به پابوسي باران بروم آسمان گفته که پا روي پرم نگـــذاريد اين قدر آينه ها را به رخ من نکشيــد اين قدر داغ جنون بر جگرم نگـــذاريد چشمي آبي تر از آيينه گرفتارم کرد بس کنيد اين همه دل دور وبرم نگذاريد آخرين حرف من اين است،زميني نشويد فقط... از حال زمين بي خبرم نگــذاريد

به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد.... عجب از محبت من كه در او اثر ندارد.... غلط است هر كه گويد : دل به دل راه دارد.... دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد


من از زندگاني آموختم چگونه اشك ريختن را ولي اشكهايم نياموخت چگونه زندگي كردن را


هيچوقت از دوست داشتن انصراف نده..حتي اگه کسي بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت بده...عشق رو تجربه کن حتي اگر توش شکست بخوري .......اينو بدون که اگه کسي وارد زندگيت شد و گذاشت رفت علاوه بر اينکه خاطره بجا ميزاره مي تونه يه تجربه هم بجا بزاره

کاش بودي تا دلم تنها نبود تا اسير غصه ي فردا نبود کاش بودي تا براي قلب من زندگي اين گونه بي معنا نبود کاش بودي تا لبان سرد من بي خبر از موج و از دريا نبود


هرگاه احساس کردي که گناه کسي آنقدر بزرگ است که نمي‌تواني او را ببخشي بدان که اشکال از کوچکي روح توست، نه از بزرگي گناه او

گفتم : مجنونم کفتي : باش
گفتم : مجنون توام ليلي گفتي : باش
گفتم : چاره چيست ؟ گفتي : انتظار
گفتم : چه سخت است؟ گفتي : چه زيباست
گفتم : تا به کي؟ گفتي : تا به آن وقت که چون شمع بسوزي از سر تا به پاي
گفتم : افسوس که نداني در اين سوختن بالهاي تو هم خواهد سوخت اي پروانه من


کاش ميدانستي که درون قلبم خانه اي داري تو که هميشه آنرا با شفق مي شويم و با آن ميگويم که تويي مونس شبهاي دلم کاش ميدانستي باغ غمگين دلم بي تو تنها شده است و گل غم به دلم وا شده است کاش ميدانستي که درون قلبم با تبشهاي عشق هم صدا هستي تو .کاش ميدانستي که وجود تو و گرماي صدايت به من خسته و آشفته حال زندگي مي بخشد کاش ميدانستي....... کاش مي دانستي........

مدت هابود که مي خواستم رازي را که در سينه دارم به تو بگويم. اما نتوانستم. دوست داشتم هنگامي که از کنارم مي گذري اين راز را در چشمان عاشقم بخواني.ولي تو با بي اعتنايي مي گذشتي تا اينکه امروز قلم را برداشتم تا از بي مهريت بنويسم. ولي وقتي قلم را از روي کاغذ برداشتم ديدم نوشته ام: "با تمام وجود دوستت دارم

|+|
نوشته شده توسط امیر در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 9:15